تصادف پسرم
هوالمحبوب
دیروز صبح پسر بزرگم یک ربع زودتر از من از خانه خارج شد توی مسیر تلفنم زنگ زد شخصی ناشناس گفت ماشین پسرتان توی خیابان خراب شده اگر می توانید بیاید کمکش گفتم کجا آدرسی که داد من دقیقا همانجا بودم کمی جلوتر رفتم بهش زنگ زدم گفتم اینجا که نیست گفت دور بزنید نزدیک است یکباره دلم هوری ریخت پایین گفتم یا ابوالفضل نکنه تصادف شده همان نزدیک صحنه یک تصادف را دیده بودم سریع دور زدم دوباره زنگ زدم گفتم آقا جان عزیزم اگر تصادف شده بگو گفت نه شما خودتان بیایید ببینید بهتره داشتم سکته می کردم فقط ایت الکرسی خوندم و یا ابوالفضل می گفتم .
از دور ماشین پسرم را دیدم که مچاله شده بود گفتم بچه ام را ازدست دادم فقط ماشینم رو آن سمت خیابان پارک کردم و دویدم مرد جوانی که از دور منو دید فقط می گفت چیزی نشده نگران نباشید وقتی رسیدم به ماشین دیدم پسرم توی ماشین سالم نشسته فقط کمی رنگش پریده بود و کمی هم ترسیده بود هیچی نمی گفت نفس عمیقی کشیدم و خدا را شکر کردم اون تقریبا هیچیش نشده بود .
اما ماشین که ظاهرا به گفته پسرم لاستیک جلوش ترکیده بود و سه تا معلق خورده بود داغون شده بود اما چون پسرم کمربند ایمنی اش را بسته بود چیزیش نشده بود نگاهی به پسرم کردم و فقط خدا راشکر کردم
گفتم فدای سرت چیزیت که نشده ؟
کمی سرش شکسته بود و کمرش هم درد می کرد ماشین پلیس راهنمایی رسید و سریعا اورژانس هم اومد پسرم را معاینه کردند گفتند چیزیش نیست اما اگر بخواهید می بریمش بیمارستان ازش عکس بگیرند اما پسرم قبول نکرد منم جلسه مهمی داشتم براش جرثقیل گرفتم مقداری هم پول بهش دادم فرستادمش خونه
خودم هم برای جلسه ای که برای اولین بار دیر می رسیدم یک ساعت تاخیر داشتم
اما از دیروز مرتب خدا راشکر می کنم می تونست صدبرابر بدتر ازین وضعیت پیش بیاد اما خدا کمکش کرد بازم می گم خداروشکر .
ماشین فدای یک تار موش اما خداراشکر که خودش سالمه .
برچسبها: تصادف
